پيشينه تاريخي شهرستان آشتیان
قدمت تاريخي اين شهرستان به قبل از ظهور اسلام مي رسد. تا قرن هشتم هجري قمري اين منطقه جزئي از ايالات جبال بوده كه عراق عجم ناميده مي شد و بعدها به ابر شيجان تغيير و جزء متصرفات همدان گرديد سپس ابر شيجان به آشتيجان تبديل شد و حرف ج را اهالي به صورت تخفيف به كار مي برند
وجه تسميه نام آشتيان :
واژه آشتيان معرف معبد و قربان گاه است و مركب از دو جزء است : شت يعني پرستش ، قرباني، دعا ، سرود، مذهبي و يان كه معروف مكان و جايگاه است
پيشينه تاريخي شهرستان دلیجان
با توجه به نام ديليگان و گويش مردم آن جا باور بر اين است كه اين شهر و يا شهرك در زمان ساسانيان نيز وجود داشته و از جمله شهرهاي ماد بزرگ بوده است شهر دليجان پس از اسلام گاهي جزو اصفهان و گاهي در قلمرو حاكم قم قرار داشته و تابع منطقه ي جبال و يا عراق عجم بوده است، در زمان صفويان جزء قلمرو و عراق عجم بوده زيرا شاه عباس ايان را به 5 ايالت اصلي تقسيم كرده بود: فارس ، خراسان، آذربايجان، گيلان، مازندران و ايالت عراق عجم، در روزگار قاجاريه ايران به4 ايالت و 23 ولايت تقسيم شده بود كه دليجان جزء ولايت كمره، گلپايگان و محلات قرار داشته در سال 1316 شمسي، دليجان و محلات حزو شهرستان قم، از استان دوم به حساب مي آمده است، در سال 1327 خورشيدي شهرستان محلات با 3 بخش محلات، خمين و دليجان در شمار شهرستان ها استان دوم محسوب مي شدند. و بعدا" بخش دليجان با دهستان هاي اردهال ، نراق، پشت گذر، خورهه نيز از شهرستان قم منتزع و به محلات ملحق شدند، در سال 58 دليجان تابع استان مركزي به مركزيت اراك در آمد شهر دليجان به علت موقعيت جغرافيايي و ارتباطاتي خود، چون بر سر راه بزرگ تيسفون ، خراسان، ماوراء النهار ( جاده ابريشم ) قرار داشته و هميشه در ارتباط با سه شهر بزرگ همدان، اصفهان ري بوده است و از مراكز عمده مبادلاتي اقتصادي در سر راه اصلي ايران بشمار مي رفته است. دليجان از گذشته تا كنون از كانون هاي مبادلاتي اقتصادي ايران بوده و گذشته از آن در منطقه مركز ارتباطي و محل مبادلات و خريد و فروش كالاي مناطقي نظير: خمين ، گلپايگان ، محلات، جاسب ، نراق ، و اردهال محسوب مي شده است.
اين شهر با اين كه درابتدا شهر بزرگي بوده است ولي عوامل مهمي باعث ويراني آن شدهاست اين شهر در بستر تاريخ مسيري براي تاخت و تاز آشوريان در راه هجوم اسرهدون، شاه آشوري از همدان به كاشان بوده است. همچنين اين شهر مدت زيادي در برابر حملات مغولان مقاومت كرده ولي بالاخرخ درمقابل آن ها مقعور مي گردد حمله افغان ها هم خود باعث مي شود كه عده بسياري دليجان را ترك كرده و شهر دچار ويراني گردد، و همچنين همان طور كه ذكر شده به علت اين كه در منطقه مركزي و در محل به هم پيوستن راههاي بزرگ شهرهايي مانند : ري و اصفهان قرار گرفته بود و چون حكومتهاي گذشته نسبت به تصر اين مناطق توجه داشته اند هنگام لشگر كشيها، ماندن و گذر سپاهيان مورد ستم و آسيب فراوان قرار مي گرفت واين امر باعث مي شد كه عده اي زادگاه خود را ترك گويند آخرين حمله توسط سركشاني مانند نايبحسين كاشي و رجب لر در سال 35 ه.ق. بوده است. قحطي سال 36 ه.ق. و بيماري عفوني مانند حصبه و وبا هم عاملي براي از بين رفتن مردم آن ديار بوده است .
وجه تسميه نام دليجان :
بسيار نام دليجان را به معني گاري كه يك كلم فرانسوي است مي دانند و دليل آن ها بر اين مدها است كه چون اين شهر در مسير راهارتباطي تهران – قم – اصفهان بوده است و چون در قديم الايام وسائل نقليه موتوري نبود، مردم با اسب و گاري والاغ و شتر طي طريق مي كردند، لذا جهت فراهم بودن آذوقه و وسايل آسايش و هم تامين امنيت بيشتر يك و يا چند روز توقف نموده و كاروانيان وسايل و بار و بنه خود راگذاشته و ضمن استراحت ارابه ها و درشكه هاي خود را تعمير مي كردند و اسبها و شترهاي تازه نفس نيز به خدمت مي گمارند. به اين ارابه ها نام دليجان اطلاق مي شد. لذا به اين محل دليجان گفته اند كه اين باور به دلايل ذيل رد مي شود:
الف: جغرافيا نويسان قديم هر يك در كتب تاريخي خود از دليجان ذكري به ميان آورده اند از جمله ياقوت حمدي در المعجم البلدان نوشته شده است. دليجان شهر كوچكي است در نواحي اصفهان گفته مي شود دليجان ، حمدالله مستوفي آن را نيز به نام دليجان ثبت كرده است ابوالفدا در تقويم البلدان تاليف اوايل قرن هشتم ه.ق. از دليجان نيز نام برده و آن را به همين نام ذكر كرده است. ضمنا" در كتاب تاريخ قم تاليف حسن بن محمد بن حسن قمي نيز نام اين شهر دليجان و ديليجان عنوان شده است.
ب: آن چه سينه به سينه نقل شده اين است كه در قديم الايام در اين هشر مردمي دلير وجود داشته و به همين منظور آن را دليرگان نام نهاده اند و سپس بر اثر كثرت استعمال حرف «ر» از آن حذف شده و دليگان مبدل و سپس دليجان شده است.
ج: به لهجه و زبان محلي آن را دليگن و يا دليگان مي گويند كه به نظر مي رسد پس از حمله اعراب و معرب اسامي فارسي، نام اين شهر با تبديل « گ » به « ج » به دليجان تغيير يافته است.
با توجه به زماني كه كتب فوق نوشته شده است مي توان نتيجه گرفت كه دليجان در قرن چهارم هجري و قبل از آن نيز وجود داشته زيرا آن را معرب دليگان را مي دانند در صورتي كه دليجان به معني گاري در قرن 18 ميلادي در اروپا متداول شده است .
آن چه كه از مطالب فوق نتيجه گرفته مي شود اين است كه نام دليگون به ديليگان و سپس به دليگان و بعد ديليچان و دليجان تغيير يافته است و نام دليجان معرب ديليگان است و مفهوم سرزمين و جايگاه شجاعان را دارد
پيشينه تاريخي شهرستان خمین
درباره باني شهر گفته شده است كه اين شهر را شهربانو دختر موبد موبدان بنا نهاده است كمره در گذشته جزئي از ناحيه پهناور بلاد جبال ( عراق عجم) از اقليم چهارم بوده است . اين ناحيه پس از اسلام منطقه وسيعي راشامل مي شده است و در تريخ آمده است كه شهر ويران شده خمبهين بدست اسكندر نيز مانند ساير شهرهاي ايراني پذيرفته دين مبين اسلام گرويد ويزگرد پادشاه ساساني هنگام فرار عبورش از اين شهر بوده در طي زمان اين شهر همانند ساير شهرهاي ايران نيز داراي حاكماني از اعراب مسلمان بوده رشد خمين از صورت يك قصبه به يك شهر در يك قرن اخير بيش از همه موهون موقعيت تجاري آن بود است افتتاح اداره ارزاق د رمزان رضاخان به رونق بازار تجارتي و تمركز اداري آن مي افزايد و در سال هاي اخير اين شهر به علت اين كه محل زادگاه رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران بوده است اهميت ويژه اي يافته است .
وجه تسميه نام خمين:
در طول تاريخ نام هاي گوناگوني اين شهر بر خود گرفته است يونانيان آن را مديا مي گفتند در متون جغرافيايي اسلامي به نام هاي كوهستاني ، جبال ، جبل ، قهستان و قوهستان بالاخره عراق عجم ناميده مي شدهاست ، اما بعدا" بنام هاي تيمره ، تيمرتين وسيمره ، رسيميرتين ، ثيمره و كمره ناميده شده است نام خمين از 200 سال پيش به مركز كمره اطلاق شده است و در تاريخ قم،خمين به صورت واژه خمي هن آمده است
پيشينه تاريخي شهرستان محلات
محلات در روزگار هخامنشيان بخش كوچكي از ايالت ماد به شمار مي رفته است، اين منطقه در دوران اشكانيان جزئي از ايالت والي نشين ماد بزرگ محسوب مي شود، در زمان سلوكيان اين ناحيه، مخصوصا" قسمت شمالي آن يعني دهستان خورهه مورد توجه حكام يوناني بوده است وجود آثار باستاني باقي اثر باستان در استان مركزي است در روشن ساختن سابقه تاريخي اين منطقه نقش مهمي را ايفاء مي كند. در رمان ساسانيان نيز منطقه محلات، مخصوصا" دره رودخانه قهرود در جنوب اين شهر محل استقرار جمعيت بوده است آثار باقيمانده از يك آتشكده مربوط به اين دوره اين مطلب را به وضوح نشان مي دهد در دروان نخستين اسلامي اين شهرستان جزء منطقه اي به شمار مي رفت كه جبال خوانده مي شد از زمان سلاجقه بر اين سامان عراق عجم نام نهاده اند كه حوزه كنوني اين شهرستان بخش كوچكي از منطقه عراق عجم به شمار مي رفت و اين نام تا زمان قاجاريه و پهلوي نيز معروف بوده در تقسيمات كشوري روزگار مغول اين ناحيه جزئي از منطقه اي بود كه عراق عجم ناميده مي شد و در قرن هفتم عراق عجم را قمستان عراق مي خواندند در قرن چهارم هجري و در روزگار ديالمه ( 378ه.ق. ) بصورت رستاق ( بخش فعلي) شناخته و آن را به چند طوج تقسيم كرده اند در همين دوره منطقه مورد نظر ما رستاق انار خوانده ميشدهاست.
همچنين در قرن چهارم هجري روستاهاي ( عليا و سفلي ) وطالقان در دهستان خورهه از توابع رستاق انار محسوب مي شده اند . مراكز و كانون هاي درجه اول شهري در اطراف اين شهرستان عبارت بودند از ساوه تفرش ، وره ( آشتيان) ساروق و گلپايگان شهرها و كانون هاي مبادلاتي درجه دوم در عراق عجم عبارت بودند از : محلات ، خمين، كميجان، ميلاجرد، خنداب، خورهه، نيمور، نراق، دليجان، جاسب ، مامونيه
از زمان صفويه مبادلات تجاري شهرستان محلات عمدتا" با اصفهان بوده است. و در اين دوره آلو، قالي، خوان و خوانچه و نقاشي از محلات به اصفهان حمل مي شده و در دو كاروان سرا مبادله مي شده است.
همان طور كه در قسمتهاي پيشين اشاره شد در محدوده كنوني اين شهرستان دو روستاي خورهه و نيمور سابقه اي بسيار طولاني تر از شهر محلات دارند و درجاهاي مختلف از آنان به عنوان شهر ياد شده است در واقع در آثار تاريخي بسيار قديمي نامي با عنوان محلات وجود ندارد. بلكه همان طور كه گفته شد محلات به نامهايي چون انار باره انار و ساير البلوك، معروف بوده است روستاي نيمور ( هم اكنون شهر مي باشد ) نسبت به خورهه و شهر محلات تاريخ روشنتري دارد و در منابع مختلف تاريخي بدان اشاره شده است اين روستا در دو دهه گذشته به لطف قرار در مسير محلات خمين و وجود معادن سنگ بسيار زياد رشد چشمگيري داشته و در سال 85 تبديل به شهر شده در حاليكه روستاي خورهه كه قدمتي بيشتر داشته امروزه از نظر رشد جمعيتي در جا مي زند علت ايجاد و توسعه روستاي نيمور به احداث سدي در روزگار ساسانيان بر روي رودخانه قهرود و كندن كانالي بزرگ به طول هيجده كيلومتر براي تامين آب تيمور باز مي گردد بناي آتشكده نيمور تا قرن چهارم هجري سالم بوده است و نيمور از مراكز مهم مذهبي فلات ايران در روزگار باستان به شمار مي رفته است وجود بقاياي آتشكده ساساني آتشكده در سه كيلومتري جنوب آن و حصار دژي كهن بنام قلعه جمشيدي مويد اين گفتار است درباره اين قلعه در زمان حمله افغاغنه به اين منطقه داستان هايي نقل مي شود.
كه در اسنادتاريخي ذكر نشده است از جمله اين كه آزاد خان به نيمور حمله اي آورد و اهالي را در قلعه جمشيدي معاصره مي كند، اين معاصره مدتها ادامه يافته و هيچ كس قادر به نفوذ قلعه نبوده است و روستاي نيمور تا زمان ناصرالدين شاه از اباديهاي خالصه به شمار مي رفت، در زمان حكومت مسعود ميرزاضل السطان پسر دوم ناصرالدين شاه در اصفهان نيمور همراه با ششصد آبادي خالصه حوزه اصفهان به اجاره نامبرده واگذار شد، پس از آغاز فروش خالصه ها در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه و روزگار مظفرالدين شاه نيمور به مالكيت دائمي ظل السلطان در آمد و از آن جا كه درتيمور مالك زمينها وظيفه داشته تا مسكن خانوارها را نيز تامين كند، بدين جهت مجموعه آبادي به مالك و يا مالكين تعلق داشته است و همچنين مدتي نیزمحلات مرکزفرقه اسماعیلیله بوده است
وجه تسميه نام محلات:
انگيزه ايجاد شهر، وجود اب، از چشمه اي طبيعي است كه جهت كشاورزي استفاده مي شود. همان طور كه از نام شهر پيداست محلات يك اسم عربي است كه جمع محله مي باشد زمان اين نام گذاري دقيقا" معلوم نيست ولي به گفته يكي از مطلعين محلي فردي بنام سهراب امين اين اسم را در زمان حمله افغانها ( ازاد خان) به اين منطقه بر روي اين شهر گذشته شده است و اينكه چرا اين شهر را محلات مي خوانند به علت وجود محله هاي مختلفي بوده كه با يكديگر تجانسي نداشته اند در گذشته اختلاف بين محله ها گاهي به حدي مي رسيده كه كسي جرات پا گذاشتن به محله ديگر را نداشته در حال حاضر اين اختلافات به دليل وسيعتر شدن شهر و افزايش جمعيت و بالا رفتن سطح فرهنگ مردم و زياد شدن مشغله كمرنگ شده است ولي هنوز هم با وجود نام گذاري خيابان ها به اسامي مختلف باز هم هر محل را به نام قديمي اش مي خوانند از محله هاي قديمي شهر مي توان از محله بالا، محله زير، آبرويه، قلعه و گوشه نام برد.
روستاي لريجان :
نام دهي در دهستان باقر اباد شهرستان محلات است، كه در تمام ايران نامي بي مانند مي باشد اين واژه در هيچ فرهنگي نيامده است لر يعني جوي آب باشد اعم از ان كه سيلاب او ار كنده و يا ساخته باشند جان پسوند مكان است و معرب گان.
پيشينه تاریخی شهرستان شازند
ابن معقل تاسيس شده باشد ، اين شهر تا سال 1315 يعني قبل از احداث كارخانه قند و راه آهن به صورت بافت روستايي خود رو بوده است و در سال 1317 ايستگاه راه آهن شازنده و كارخانه قند همزمان تاسيس گرديد در سال 1345 يك طرح هادي توسط وزارت كشور براي شازند تهيه گرديد كه ظاهرا" فرم كالبدي شهر مبتني بر آن بوده است و در طرح مذكور توسعه شهر در سمت جنوب شرقي پيش بيني شده ولي شهر در قسمت ما بين شازند و ازنا گسترش ياته است و شهر آستانه واقع در 6 كيلومتري شازند يكي از قديمي ترين مراكز جمعيتي منطقه مي باشد و نام هاي متفاوتي به خود گرفته است كه معروف ترين آن كرج ابودلف مي باشد در سال 908 هجري شاه اسماعيل صفوي پس از شكست آقا نونيله بايندري كه ازمدعيان حكومت بود دستور داد كه استانه امامزاده سهل ابن علي ( ع ) را بدقت تعمير كنند و براي آن گنبد وبارگاهي بزرگ سازند و از زمان صفويه اين شهر آستانه ناميده شد آستانه مدفن 4 تن از نوادگان خاندان طهارت يعني سهل ابن علي ( ع ) طالب ابن علي ( ع ) و جعفر ابن علي ( ع ) و فضل ابن جعفر مي باشد كه تصديق باستان شناسان داخلي و خارجي سنگ مزار شريف مربوط به قرون اوليه اسلام مي باشد گنبد آن با 28 متر ارتفاع به تعبيري مرتفع ترين گنبدها در ايران مي باشد دو اصله درخت توت با عمر هر كدام هشت صد سال در صحن سهل ابن علي ( ع ) وجود دارد كه مربوط به دوران سلاطين صفوي مي باشد كه هر يك نمودي بر سابقه تاريخي اين شهرستان به شمار مي رود.
وجه تسميه نام شازند
ادريش اباد قديمي شازند مركز شهرستان سربند مي باشد كه احتمال مي رود توسط خانواده ادريس ابن معقل تاسيس شده باشد در زمان صفويه بنا بر سياست آن زمان تعداد زيادي از ارامنه در دو آبادي اطراف آن يعني ازنا و كلاوه كه اكنون محله هاي شهر شازند فعلي مي باشند سكني داده شده بودند ابراهيم دهگان مروخ اراكي در كتاب خويش كرجنامه راجع به شازند چنين مي نويسد شازند از دهات بزرگ توابع اراك كه نام اين ده در قديم ادريس آباد بود تا اين كه راه آهن سرتاسري تهران – جنوب از كنار ده گذشت و ايستگاه مجاور به مناسب كوه مقابل كه شاه زنده نام بود شازند نامگذاري كردند و طبق بخشنامه كه دهات و شهرهاي مجاور باايستگاهها به همان نام ستگاه خوانده شوند ده هم به نام شازند خوانده شد.
پيشينه تاريخي شهرستان ساوه
ساوه يكي از مناطق بسيار قديمي و باستاني ايران به شمار مي رود . اين شهر در ادوار گذشته در تقاطع مهمترين راههاي كارواني ميان ري باستان همدان، اصفهان، قزوين، زنجان، قم و كاشان قرار داشته و در روزگار پارتيان يكي از منازل مهم ميان راهي بوده و در سده هفتم قبل از ميلاد يكي از دهدژهاو منازل سرزمين ماد به شمار مي رفته و حيات اجتماعي در اين بخش از ايران از قدمت و ديرينگي بسيار برخوردار است و از نقط نظر زمين شناسي متعلق به دوران سوم وچهارم زمين شناسي مي باشد.
ساوه نخست از توابع ميدان بوده و بعد جزوه ري بزرگ شده و به سبب نزديكي با مراكز اقتدار برخي سلاسل و سلاطين حاكم بر ايران گذشته از اين كه همواره از اهميت ويژه اي برخوردار بوده املاك و مراتع آن نيز از ديرباز محل توجه حكومت ها بوده و روي همين پايه حكام آن اغلب از ميان دولتمردان بنام برگزيده شده اند بعد از ساسانيان حكومت سامانيان و ال بويه و سپس تركان سلجوقي بر منطقه سيطره داشتند كه تركها مردمي عامي و بي سوادي بودند كه جز خوردن آشاميدن و عيش و عشرت و در مواقع ضروري جنگيدن چيزي نمي دانستند در سده نهم هجري قمري ساوه و آوه منكوب سم ستوران مغول ها شد و چنگيزيان شهر مذكور را بكلي منهدم و ويران كردند كتابخانه هاي بزرگ ساوه طعمه حريق شد و كتب و وسايل علمي كتابخانه به باد فنا رفت.
ساوه به سبب اين كه از قديم الايام ملتقاي محورهاي نفوذي كشورمان بوده در دوره مغول نيز گذرگاه جهانگردان و سياحان بيگانه شد مار كوپولوي و نيزي و بسياري از رسولان مبلغان مذهبي، بازرگانان، و ايلچيان در گزارشها و نوشته هاي خود از ساوه ياد كرده اند . پي آمد حمله چنگيزيان كاهش شديد نفوس ساوه بوده كه كاهش فاحش جمعيت روستايي و ويران شدن تاسيسات آبياري موجب سقوط شديد كشاورزي در منطقه ساوه شد. در دوره صفويه كه مذهب شيعه مذهب رسمي كشور شد منطقه ساوه در دوره ياد شده جزو قلمرو علي شكر بود در سال 908 هجري قمري با چيرگي صفويه بر سلطان مراد عثماني همدان كه والي نشين منطقه مذكور بود بدست قزلباشها افتاد در زمان صفويه بود كه اسكان بعضي ايلات و قبايل در ناحيه ساوه براي تقويت بنيه سرحدي غرب كشور و جلوگيري از نفوذ عثماني ها انجام گرفت در روزگار صفويه مردم ساوه از تيره هاي گوناگون بودند و زبان و آداب و روسوم آنان نيز طبعا با هم فرق داشت ولي از همين زمان بود كه نفوذ قبابل ترك نژاد و ترك زبان در اين منطقه شروع شد و تا به امروز هم ادامه دارد.
وجه تسميه نام ساوه:
براي ساوه معاني لغوي چندي آورده اند:ساوه بر وزن، كاوه نام پهلواني است توراني كه در جنگ رستم كشته شده او را ساوه شاه هم مي گفتند نام شهري است معروف و مشهور در عراق عجم، گويند درياچه اي در آن جا بود كه هر سال يك كسي را در آن غرق مي كردند تا از سيلان ايمن مي بودند و در شب ولادت سرور كاينات آن درياچه خشك شد.زر خالص را نيز گويند كه شكسه و ريزه ريزه شده باشد. ضمنا بايد دانست كه در زبان ساسانيان زمين به هفت كشور تقسيم مي شده از اين قرار ارزه، ساوه، فردوفش ، وروگرست و غيره
پيشنه تاريخي شهرستان تفرش:
محدوده فعلي تفرش جز متصرفات مادها ، هخامنشيان و اشكانيان بوده از دوره ساسانيان قبور حوض گونه زرتشتيان و بعض قلاع به يادمانده است و بعد از آن در زمان طاهريان و صفاريان و سامانيان و آل بويه و غزنويان نيز با وجود عدم وجود آثار ، جزو متصرفات آن به شمار مي رفته در دوره سلجوقيان نام تفرش به صورت طبرس رواج پيدا كرده وبرخي از بزرگان و علما خود رابه آن منسوب و مقلب نموده اند به طور مثال كنيه طبرسي ويژه رجال شيعه بوده و مورد اصلي آن نيز كتب اماميه است و اين انتساب با اين كه از عدد انگشتان دست تجاوز نمي كند، مشخص كننده نفوذ اماميه در تفرش و رواج آن از ديرباز است . در دوره خوارزمشاه تفرش دهستان در محدوده اقليم عراق بوده است و در فاصله سال هاي 740-838 در حدود متصرفات آل جلاير محسوب مي شده است.
از مغولان و تيموريان هيچ اثري در تفرش ديده نمي شود ولي تفرش در روزگار صفويه بويژه پادشاهي شاه عباس بزرگ رو به آباداني نهاده است ومردم تفرش با انجام خدمات برجسته در دستگاههاي حكومت صفوي نفوذ نمود تفرش در ايام سلطنت افشاريان تا سال 1218 جزو متصرفات ايشان بوده است تختگاه زنديان شيراز و خاك تفرش در آن روزگار جزء متصرفات آنان بوده است. و در اين زمان مكتب خانه هاي متعددي در تفرش تاسيس شده كه نوجوانان در آن ه به فرا گرفتن مقدمات فارسي و تعلم قرا، مي پرداخته اند در دوران قاجاريه است كه مرداني از تفرش در كار سياست مملكت وارد مي شوند و در راه خدمت به ايران حتي از بذل جان خود نيز دريغ نمي ورزند باز در همين دوره است كهبه سبب توجه پادشاهان قاجار به منطقه روحانيان و علماي مذهب عده اي از سادات بني فاطمه تفرش در دستگاه حكومت رشد كرده تا جايي كه به مناصب بزرگ گمارده مي شوند و يكي از ويژگي هاي دوره قاجاريه گسترش مكتب خانه ها و تكثير و فراواني ميرزاها در تفرش آشتيان و فراهان است ولي روي هم رفته جامعه تفرش در دوره قاجاريه دهقاني ولي غير متحجر بوده است.
در سال 1316 خورشيدي كشور ايران از نظر جغرافيايي به ده استان تقسيم شد و سلطان ابان با شمول قصبه هاي تفرش فراهان، آشتيان و غيره به شهرستان تبديل و به نام اراك ناميده شد و تفرش تبديل به بخش گرديد تا بالاخره در سال 1342 تفرش با شمول بخشهاي فراهان، آشتيان، خلجستان، و نيز دهستان رودبار به شهرستان تبديل شد و با مشاركت مردم، خيابان هاي وسيع در مركز شهر ايجاد گرديد درباره وجه تسميه نام تفرش مردم را بر اين باور است كه تفرش در اصل گبرش بوده است و اين توجيه شايد بدين سبب است كه در سده هاي قبل و حتي صدر اسلام گبرها و زرتشتيان در اين جلگه و نقاط مجاور آن از جمله فراهان و آشتيان سكونت داشته اند در متون جغرافيايي اسلام گاهي نام تفرش طبس و يا طبرش آمده است.
معرفي دهستان هاي تابع شهرستان تفرش
دهستان بارزجان :
اين دهستان در شمال و در مجاورت شهر تفرش قرار گرفته و بيشتر روستاهاي اين دهستان در مناطقع كوهستاني واقع گرديده است بدليل كمي زمين در روستاها گذران زندگي اهالي از طريق باغداري و دامداري است محصولات كشاورزي علاوه بر مقادير كمي غلات و حبوبات ميوه هاي درختي است كه گردو و بادام در راس آنها قرار دارد واهالي مازاد توليد خود را به شهرستان هايي نظير قم صادر مي كنند وآب و هواي روستاها به دليل كوهستاني بودن سرد و زمستاني هاي طولاني بر منطقه حكمفرماست.
گر چه تردد در تعدادي از راههاي در فصول بارندگي بسختي صورت مي گيرد ولي وجود راههاي شوسه در حوزه دهستان ارتباط روستاها را مسير نمود نداشتن زمين كافي و آب و هواي سردسير موجب گرديده تا اهالي با زحمت و تلاش زياد به مشكلات فائق آمده و مايحتاج كشاورزي خود را تامين كنند.
دهستان خرازان :
يكي از دهستان هاي استثنائي است كه بدليل داشتن موقعيت جغرافيايي خاص و محدود بودن در ميان رشته ارتفاعات صعب العبور امكان دسترسي اهالي روستاهاي محصور در اين منطقه طبيعي تنها از سه راه به دنياي خارج وجود دارد كه عبور از هر سه راه به سختي امكان پذير مي باشد نام خرازان از گردنه اي به همين نام گرفته شده است.
دهستان رودبار :
كليه روستاهاي دهستان رودبار در منطقه اي كاملا" كوهستاني قرار گرفته و از گذشته دور اين محدوده بنام دهستان رودبار معروف بوده است ارتفاعات رفيع و صعب العبور كليه مناطق اين دهستان را در برگرفته كه به همين دليل روستاها داراي زمين كشاورزي كافي نبوده و روستائيان سرد و طولاني حاكم بر روستاهاست فعاليت هاي چشمگير اهالي موجب گرديده است كه اهالي خود توليدات مورد نياز كشاورزي خود را تهيه كنند ¸فرآورده هاي خشكبار را به شهرهاي همجوار صادر نمايند راههاي ارتباطي شوسه است كه در تعدادي از ان ها رفت و آمد در زمستان به سختي صورت مي پذيرد.
دهستان فرمهين :
يكي از مهمترين دهستان هاي شهرستان تفرش است كه در دشت وسيع فراهان قرار گرفته و از دير باز بين اهالي منطقه به حاصل خيزي خاك و كثرت جمعيت اشتهار دارد و فراورده هاي كشاورزي روستاهاي اين دهستان حبوبات و غلات است كه مقادير زيادي از آن ها از منطقه صادر مي گردد راههاي روستائي كلا" شوسه بوده و اهالي براي تردد در آن ها با هيچ مشكلي مواجه نيستند، قاليبافي از رونق زيادي در بين روستاها برخوردار مي باشد و بافت كيسههاي حمام از كارهاي دستي زنان روستايي اين منطقه است و معروفيت خاصي داشته است.
دهستان فشك :
مركز اين دهستان روستاي فشك است كه يكي از روستاهاي آباد و پر جمعيت دهستان مي باشد كه از سابقه وجه تسميه نام اين روستا اطلاعاتي بدست نيامده است.
((منبع: سایت میراث فرهنگی استان مرکزی))
